انتظار در غر بت
.*•. .•*.افسانه ای آمد مرا بر زندگی محکوم کرد .*•. .•*.
بارالهی بارالهی. . . ساده گویم طاقتی دیگر ندارم این دل بی طاقتم را چاره ده دیگر ننالم بارالهی بارالهی. . . عاشقم کردی خودت صبرم بده مرحمی یا رب برای درد هجرانم بده خداوندا دری بگشا برویم دلی را ده که با او درد این دل را بگویم خداوندا به جز تو کس نداند درد من را به کی گویم ،چگونه آخه درد این دل را بگویم خداوندا تو که دانی چه می آزارد دلم را بگو آخه کجا را بهر این مشکل بجویم خداوندا دلم خون شد زاین بی چاره گی ها چه بهتر گر که راهی را گذاری پیش رویم ( از شما دوستان محترم می خوام که معنی عشق را در نظرات بنویسین ؟ دلگیر نشو ار رفتنم گریه نکن به خاطرم رفتم که راحتت کنم از دست این دل خودم تو هم اینو بدون گلم که خیلی دیونت بودم منم اینو خوب می دونم تو هم دوسم داشتی گلم بسه دیگه باید برم تو رو خدا نگو نرم ناله نکن به رفتنم گریه نکن پشت سرم می دونی بی تو میمیرم اما باید این طور برم راحت بشی از دست من نمی خوام آزارت بدم آخه برات دردسرم بد جوری آزارت می دم باید خدا حافظی کنم مسافرم چی کار کنم ........................................................ دیر شده دیگه یارم برو خدا نگهدار نامه واست نوشتم بخون تو از رو دیوار همه ی اون حرفارو با خون خود نوشتم آخر سرم نوشتم به آرزوی دیدار بهت نگفته بودم یه روز پشیمون میشی تو حسرت دیدنم ذره ذره میسوزی چی شد پشیمون شدی بازم خیانت دیدی مگه خودت نگفتی این دیگه خیلی خوبه نشون بده بیبنم اون که گفتی همینه به خاطر این به من گفتی که چون قاتلم به خاطر این به من می گفتی نالایقم از تو میخوام که دیگه نیای سر مزارم تو رو خدا ولم کن برو تنها بذارم دوستان شرح پریشانی من گوش کنید داستان غم پنهانی من گوش کنید قصه ی بی سرو سامانی من گوش کنید گفت و گوی من حیرانی من گوش کنید شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی سوختم ، سوختم این راز نهفتن تا کی روزگاری من و دل ساکن کوی بودیم ساکن کوی بت عربده جویی بودیم عقل و دین باخته و دیوانه رویی بودیم بسته سلسلهء سلسله مویی بودیم کس در آن سلسله جز منو دل بند نبود یک گرفتار از این جمله که هستند نبود نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت این همه مشتری و گرمی بازار نداشت یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت اول آنکس که خریدار شدش من بودم باعث گرمی بازار شدش من بودم عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او داد رسوایی من شهرت زیبایی او بس که دادم همه جا شرح دل آرایی او شهر پر گشت زغوغایی تماشایی او این زمان عاشق سر گشته فراوان دارد کی سر و برگ من بی سرو سامان دارد چاره این است و ندارم به جز این رأی دگر که دهم جایه دگر دل به دل آرای دگر چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر زیر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر رأی من این است و همین خواهد بود من همین است و البته چنین خواهد بود پیش او یار نو یار کهن هر دو یکیست حرمت مدعی و حرمت من هر دو یکیست آهی کشم سوی دلت تا تورو رسوا بکنه تا که همه بدونن این بی وفا یار منه به من بگین چرا مرا ساده فراموش می کنه کاشکی بارون می بارید چون اشک و پنهون میکنه جوونیـــمو گذاشتم زیر پاهاش لهش کرد اونی که این دلم رو اسیر اون دلش کرد تو کل عمر پستش فقط یه بار نگاش کرد کل این عشقه منو فدای یک چشش کرد گفتم مرا تنها نزار گفتی بکش باز انتظار گفتم که تو دیگر بیا گفتی تو هم آخر چرا گفتم به چون دیوانه ام گفتی منم بی چاره ام گفتم که بیچاره منم گفتی برات چاره دارم گفتم چیست چاره گفتی طناب داره گفتم که راهش اینه گفتی نه آخرش اینه بگیر این گل زمن یاد بودی که تنها لایق این گل تو بودی فراوان آمدند این گل بگیرند ندادم چون عزیز من تنها تو بودی عاشق هر کس شدم او شد نصیب دیگری دل به هر کس دادم زد به قلبم خنجری من سخاوت دیده ام دل به هر کس میدهم شرم دارم پس بگیرم آنچه را بخشیده ام شنیدم که شمشیر یکی را دوتا می کند بنازم به شمشیر عشق که دوتا را یکی می کند شما که حرمت عشق و شکستین کمر به کشتن عاطفه بستین شما که روی دل هی بد گذاشتین که حرمت عشق و نگه نداشتین مگه چی بود گناه تو تو تنها معشوق دلی می خوام دیگه این عشقمو فقط می خوام که یک شبی وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که دوستش داری وقتی نا امید شدی به یاد بیار اونی رو که تنها امیدش تویی وقتی پر سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه و وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد اون کسی بیوفت که در دلت کعبه ای ساخته نمی دانم جواب نامه های تو را جواب آن سوال و آن چرا آن چشایی که از درون سینه ام پرسد چرا ، چرا لحظه به لحظه کند دور تو را اما نمی دانم خداوندا چرا به چه عنوان کند دورت چرا چرا مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم به زندان خيانت هم كشانی دوستت دارم چه سود از مهر ورزيدن چه حاصل از وفا كردن مرا لايق بدانی يا ندانی دوستت دارم ........................................... همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويی چه زيان كه من هم برسم به آرزويی همه شب بر آستانت چو سگان نهاده ام سر به اميد استخوانی به بهانه ی گدايی ...................................................... در جوانی غصه خوردم هيچ كس يادم نكرد در قفس ماندم ولی صياد آزادم نكرد آتش عشقت چنان از زندگی سيرم كرد آرزوی مرگ كردم مرگ هم يادم نكرد ...................................................... میرسد روزی كه بی من روزها را سر كنی ميرسد روزی كه مرگ عشق را باور كنی ميرسد روزی كه تنها در كنار عكس من نامه هايم را موبه مو ازبر كنی شاید اشتباهه اما عاشقات دوروغ میگن آدمای مهربون و با وفا دوروغ میگن اونا که میگن که تا همیشه دیونتونن بذا بی پرده بگم که به شما دروغ میگن اونا که میان به این بهونهها ،که اومدن از توی شهر قشنگ قصّهها دروغ میگن اونا که فدات بشم تکیه کلامشون شده به تموم آسمونا ، به خدا دروغ میگن اونا که با قسم و آیه میخوان بهت بگن تا قیامت نمیشن ازت جدا دروغ میگن گر کنی یک چند یاد روی گل از لطافت پر شوی از بوی گل ور به فکر بلبل دستان سرای دل سپاری ،ناله گردی و نوای لیک در جان محبت پیشه ات چون شود سرگرم عشق اندیشه ات آن چنان گیرد سرا پای تو را کز تو هم خالی کند جای تو را جسم جانت جمله دیگرگون شود تن همه دل گردد و دل خون شود شهد گردد در مذاقت زهر ناب شادمانی غم شود، راحت عذاب آفت جان و دل و دین است عشق ای خریدار بلا، این است عشق یاری که مرا کرده فراموش، تویی یو با مدّعیان گشته هم آغوش، تویی تو صد بار بنالم من وآن یار که یک بار بر ناله زارم نکند گوش ،تویی تو ما زهره و خورشید به یک جای ندیدم خوشید رخ و زهره بنا گوش ،تویی تو در کوی غمت خوار منم، زار منم من در چشم دلم نیش تویی نوش ،تویی تو ما رند خرابیم و تویی میر خرابات ما اهل خطاییم و خطاپوش ،تویی تو مد هوشی و مستی نه گناه دل زار است چون هوش ربای دل مدهوش ،تویی تو خون می خوری و لب به شکایت نگشایی هم درد من ای غنچه خاموش، توی تو دل تو را دادم دیدم روی تو کز همه خوبان پسندیدم تو را دل فریبان جهان را یک به یک دیدم و از جمله بگزیدم تو را گر جفا راندی نکردم شکوه ای ور خطا کردی نپرسیدم تو را خون من را خوردی و بخشودم گنه جان طلب کردی و بخشودم تو را رفتی و آخر شکستی عهد خویش کاش از اول نمی دیدم تو را روان پرور بود خرّم بهاری که گیری پای سروی ، دست یاری وگر یاری نداری لاله رخسار بود یکسان به چشمت لاله و خار چمن بی همنشین ،زندان جان است صفای بوستان ،از دوستان است غمی،در سایه جانان نداری وگر جانان نداری ،جان نداری بهار عاشقان ،رخسار یار است که هر جا نو گلی باشد،بهار است آنقـدر بـا آتـش دل، ساختـم تـا سـوختـم بی تو ای آرام جان،یا ساختم یا سوختم سرد مهری بین، که کس بر آتشم آبی نزد گر چه از برق از گرمی سراپا سوختم سوختم امّا نه چون شمع طری در بین جمع لاله ام،کز داغ تنهائی بصحرا سوختم همچو آن شمعی که افروزند پیش آفتاب سوختم در پیش مه رویان و بیجا سوختم سوختم از آتش دل ،در میان موج اشک شوربختی بین،که در آغوش دریا سوختم شمع و گل هم هر کدام از شعله ای در آتشند در میان پاکبازان ،من نه تنها سوختم جان پاک من خورشید عالمتاب بود رفتم و از ماتم خود ، عالمی را سوختم بـر جگــر داغی زعـشـق لالــه روئـی یـافـتـم در ســـرای دل ،بــهـشــت آرزوئـــی یـافـتــم عـمـری از سنگ حوادث سوده گشتم چون غبار تــا بـه امــداد نـسـیــمـی، ره بـکوئـی یـافـتــم خـاطـر از آئـیـنـه صبح است روشن تر مرا ایــن صـفا از صـحبت پـاکیـزه روئی یـافـتم گـرمـی شمـع شـب افروز آفـت پروانه شـد سـوخت جـانم،تـا حـریف گـرم خـوئی یـافتم بـی تـلاش مـن،غـم عشق توام در دل نشست گنـج را در زـیر پـا،بـی جـستـجوئـی یـافـتم هـــایــهــای گـریه،در پــای تــوام آمــد بیــاد هـر کـجـا شـاخ گـلـی،بـر طرف جوئی یافتم تـلـخ کـامـی بیـن،کـه در مـیـخـانـه دلـدادگـی بـود پـر خـون جـگر،هـر جـا سـبوئی یـافـتم چـون صـبا زیـر زلـفـش هر کـجا کـردم گـذار یـک جهـان دل،بـستـه بر هـر تـار موئی یافتم نـنـگ رسـوائــی نــامــم بـلــنــد آوازه کـرد خـــاک راه عـشـق گـفـتـم، آبـروئـی یـافـتــم نکند سیاهکاری، که بآفتاب ماند نه ز پای می نشیند، نه قرار می پزیرد دل آتشین من بین، که بموج آب ماند زشب سیه چه نالم، که فروغ صبح رویت بسپیده سحر گاه و بماهتاب ماند نفس حیات بخشت، بهوای با مدادی لب مستی آفرینت، بشراب ناب ماند نه عجب اگر بعالم اثری نماند از ما که بر آسمان نه بینی اثر از شهاب ماند آخه از امید باطل، ره آرزو چه پوئی؟ که سراب زندگانی ، بخیال و خواب ماند تا جان ندهم بر سَرِ من باز نیاید در خانه ام آن خانه بر انداز نیاید دل را پیِ آن ماه فرستم به صد اُمّید ای وای به من گر رود باز نیاید تا بال گشودم پَرَم از شعله غم سوخت پروانه همان به که به پرواز نیاید دور از تو به تن مانده مرا جانِ ضعیفی کان هم به لب ار طالعِ ناساز نیاید با تیرِ غمت لب به شکایت نگشودم از کشته شمشیرِ تو آواز نیاید یک دم به نوایِ دلِ من گوش فرادار کاین ناله جان سوز زهر ساز نیاید در پایِ تو افتد دلمو جان دهد امروز فرصت اگر از دست رود باز نیاید از بد اندیشان نیندیشم که یار من تویی فارغم از دشمنان تا دوستدار من تویی خاطر از دم سردی باد خزانم ایمن است کز حدیث تازه و رنگین بهار من تویی بهره یاب از دولتم تا با تواَم خلوت نشین برکنار از محنتم تا در کنار من تویی ای حریفان در شب عشرت مرا یارند وبس روز محنت آنکه می آید به کار من تویی از دل افسرده جز افسرده دل اگاه نیست آن که داند وحشت شب های تار من تویی اختر بیدار داند حال شب ناخفته را با خبر از دیده شب زنده دار من تویی دوری ظاهر دلیل دوری دل نیست نیست با تواَم دیگر چرا در انتظار من تویی آخه تا کِی بکشم منّت چشمای تو رو بذارم به پای چی وعده بیجای تو رو یه روزآفتابی می شی یه روزام ابری وسرد کدومو باور کنم گرما یا سرمای تو رو این همه میان سراغم به هوای عاشقی من یادم میاد فقط چشمای زیبای تو رو چراهر کسی رودوست داری تورودوست نداره نمـیدم حـتّی تلـخی حــرفــای تـــو رو دلای دریایی شونو به رخ من می کشن نمیدم به هیچکدوم یه موج دریای تورو منو منتظر بذار هر جوری که تو راحتی چی می خوای مگه فقط ساختن فردای تو رو دوست دارم تمام دنیا رو بدم تـا بـدونم راز فتـح قلـعه قشـنگ رویــای تــو رو تا یادم نرفته یک بار دیگه واست بگم من نمیدم به کسی تا عمر دارم جای تو رو گفتی اهل آسمونی ولی من اهل زمینم گفتی فاصله زیاده،بین تو تا آسمونم گفتی قلب عاشق من مثِ انگشتر سادس گفتی از وقتی رسیدی اومدی شدی نگینم من دیوونه اسیرت شدم و تو هم نوشتی بر سر عهدم می مونم تا همیشه نازنینم حالا می گذره از اون روز،جای ما انگار عوض شد تو یه جور دیگه هستی،ولی من بازم همینم تو توی چشات چی داری که حالا من آرزومه واسه یه لحظه بیام و پیشت بشینم گل سُرخا دمِ دستت،دریغ از یه شاخه من باید از دور بیامو واسه تو گل بچینم من به اون نقطه رسیدم که اگه حتی نباشی همیشه بودی و هستی انتخاب آخرینم انگار از دست من ودل باز تو رنجیدی عزیزم حاضرم بمیرم امّا اخمای تو رو نبینم برد آرام دلم،یارِدل آرام کجاست؟ آن دل آرام که بُرد از دلم آرام کجاست؟ داده پیـغام،که یک بوسه ترا بخشم، لیـک آنکه قانع بُود از بوسه به پیغام کجاست؟ بی غم عشق،بگلزار جهان تنگ دلم در چمـن،رنـگ محـبّـت نـبـود،دام کـجـاسـت؟ گر من از گردش ایّام ملولم؟نه عجب آنکه خـوشدل بُود،از گردش ایّام کجاست؟ جُــــرعــه نــوشــانِ رضــا ،نــام تـمنّـا نـبــرنـد دل نــاکــامِ مرا هـوسِ کــام کــجــاســـت؟ غـــرور نـذاشـت بـهـت بـگــم قـدّ خـدا دوسـت دارم حـــالا نشــسـتـم یــه گوشــه دارم ســتـاره مـیشـمـارم تـــنــهـایــی عــیـــن یــــه تــبــر شــکسته بـرگ و ریـشـه مـو ســـوزونـده آفـــت غـــــرور از حــــالا تــــا هـمـیـشـهمــــو اـگر بـهــت گـفـتـه بــــودم حــالا تــــو مــال مــــن بــودی مــن تــو خـــیـــال تــو بـــودم تــو تـُو خــیال مــن بـودی کـاش کـه میـون مـن و تـو،تـو اون روزا حـصـار نـبــود هـیـچـی مـیـونـمـون بـه جـز دلای بـیقرار نـبـود انــگار کـه تـقـدیـر نـمیخواست تو در کنار من باشی مــنــم بــهــار تــو بــاشــم تـــو هــم بــهــار مــــن بـاشــی یـــــه خــلــوت ســاکــت و ســرد انـگـار اســیــرمــون شــده نـمـیشـه فـکـر دیـگـه کـرد مـا خـیـلی دیــرمــون شــده تـــو رفــتـــی و حــالا دیــگــه اونور دنـیـا خـونـتـه انگار نه انگار که کسی اینور آب دیوونته تـقصـیر هر دومون بوده ما عشقو نشناخته بودیم فــقـط یـه قـصـر کـاغـذی تـو رؤیـامـون سـاخـتـه بـودیـم بـــایــد یــکـی از مــا دو تــا غـرور و مـیگـذاشـت زیـر پـا آروم بــه اون یـکـی مـیگــفــت یــه عــاشــقِ واقــعــی بـاش جــدایــی دســتــای مــا یـــه اتّــفــاق ســــاده نــیــســت ســــواره هــرگــز بـا خــبــر از غــصّــه پــیـاده نیست تـوی مــســیـر عاشقی باید هوای دل و داشت حـــرف دل و عــیـن قــســم رو طــاقــی چـشما گذاشت حــالا کــه مـــن تــنــها شــدم قـــدر چــشــاتــو مـیدونــم ولـی نــمـیشـه کــاری کــرد هــمـیــشــه تــنــهـا مــیمــونـم کـاش تـــوی دنــیــا هــیــچ کـسـی قــربــونــیــه غــرور نــشــه راه دو تــا پــرنــده کــاش هــیچ روزی از هــم دور نــشـــه گل مریم توی پاییز می آی و بهار می شه لحظه تولدت پنجره بی قرار می شه عطر تو،تو شب کوچه های رؤیا می پیچه باد اونو می بره و تو شهر ابرا می پیچه زیر طاق آسمون،توی مسیر سر نوشت خدا اسم تو رو با اسم فرشتهها نوشت وقتی از راه می رسی،گلا نفس کم میارن پریا تاجشونو به حرمتت بر میدارن مثِ معبد و صلیبو آسمون مقدّسی نمیذارم عطر تو بگیره دستای کسی گل مریم توی گلخونه قلبم میمونی قصه رسیدنو با لحن نازت میخونی تو از اون سمت افق از آسمونا اومدی تو میون همه گلا،گُل سرسبدی می رم جای من اینجا نیست عشق تو زیبا نیست رؤیا نیست می رم جای که دریا نیست اسم تو رؤیا نیست غوغا نیست می رم تـا تـو آروم شــبا چشـات بسته شه دیـــــــوار اتـــــاقــت از عـکسـم خسـته شـه مــی رم تـــا بـارون مـنـو یـاد تـو نـنـدازه می رو یه جای تازه می رم یه جای تازه مــــی رم بـا چـشـمای خـیس و بــی گـنـاه مـــــی رم حـتـی نـمــی نـدازی یــک نـگــاه هــر جـا مـی رم امـا بـازم یـادت مـی افـتم اینو به همه گفتم اینو به همه گفتم کاش می شد تو ببینی من اینجا چه تنهام وقتی کـه تو نباشی به هم می ریزه دنیام اینجا کسی نیست با چشمای باز و روشن بی تو چه غریبم می رم جایی که دریا نیست عشق تو زیبا نیست رؤیا نیست ای عشق کمک کن که به سامان برسم چون مزرعه تشنه به باران برسم یا من برسم به یار یا یار به من یا هر دو بمیریم و به پایان برسیم




عشق را معنی کنید ؟
)





![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


![]()


سوختم تا مرا باور کنی![]()
ساختم تا درد را احساس کنی![]()
ماندم تا مرا آزاد کنی![]()
رفتم تا نامه هایم را مو به مو از بر کنی![]()
مردم تا مرگ عشق را باور کنی![]()
خواستم که تنهایی زندگی را سر کنی![]()


افتادی دست این دلم
تقصیر تو نبود عزیز می خوام دیگه رهات کنم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
منم فقط یه عاشقم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
جرم تو چیه این وسط که تو رو پرپرت کنم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
فدای اون چشات کنم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
می خوام که دیگه بعد از این توی دلم صدات کنم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تا سیر شه دل نگات کنم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

















دل من ز تابناکی، بشراب ناب ماند




















![]()



| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |
ABOUT

